در این زمانه خسته از اتفاقات تلخ
یک نور امید یک سمت تازه میخواهم
گاهی میتواند آرام بخش باشد
راه طولانیست و مقصد نا معلوم
نمیدانم چه میشود و به کجا خواهم رفت
من اینجا مانده ام بدون هیچ راهنمایی
یاس پایان تلاشهاست و نمیخواهم اینگونه باشد
شاید زمان بگذرد و آینده روشن باشد
و شاید...
دیگر مجالی برای ماندن نیست باید رفت
برچسب:
نویسنده: حامد فدایی
تو (دنیا) مرا آزردی ...
که خودم کوچ کنم از شهرت ،
تو خیالت راحت !
میروم از قلبت ،
میشوم دورترین خاطره در شبهایت
تو به من میخندی !
و به خود میگویی: باز می آید و میسوزد از این عشق ولی...
برنمی گردم ، نه !
میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد ...
عشق زیباست و حرمت دارد ...
برچسب:
نویسنده: حامد فدایی
برچسب:
نویسنده: حامد فدایی
برچسب:
نویسنده: حامد فدایی
برچسب:
نویسنده: حامد فدایی
برچسب:
نویسنده: حامد فدایی
برچسب:
نویسنده: حامد فدایی